|
ღღعمــــــــــویی گلمღღ
دوست دارم خیلی زیاد از این جا تا اسمون فرشتـــــه ی روی زمین همیشه دوست من بمون
| ||
|
چشاموبستم..
یک
دو
سه
چشامو باز می کنم..
عموبیاااا
عمـــــــــــــــــو!؟
دوباره ,سه باره ....
ده باره!!
عمویی می دونم نزدیکین ..همین جاین..فقط کافیه چشاموببندم..
[ پنجشنبه سوم آذر 1390 ] [ 11:32 ] [ الهه ]
-ان پایئن چه کار میکری؟ -واکس میزدم آقا!شایدتاحالا سی هزار جفت کفش را واکس زده باشم. -برای چی؟برای چی واکس میزدی؟ -برای اینکه کفش ها برق بزنند واز بین نروند آقا! -تا حالا فکرهم کرده ای؟ -نه من هیچ وقت فکر نکرده ام. -چرا؟ من بلد نیستم آقا.من فقط بلد واکس بزنم. -خفه شو!تاحالا گریه کرده ای؟ -نه آقا. -دروغ نگو! -بله اقا.یکبار.کفش های جنتلمنی را خوب واکس نزده بودم واو بالگد زد توی چانه ام ومن از درد گریه کردم. -بروگمشو!ببریدش.بیندازیدش توچاه.نفربعد! -آن پایئن چه کار میکردی؟ -من سرباز بودم آقا!به من تفنگ دادند وگفتند شلیک کن. -به چه کسی؟ -نمیدانم.به من گفتند فقط به طرف جلو تیراندازی کن. گفتند انها دشمنان ما هستند وباید از بین بروند. -چندنفرراکشتی؟ -نمیدانم.من واقعا نمیدانم.من فقط تفنگم را اتش میکردم.دقیقا نمیدیدم که کسی روی زمین می افتاد یا نه. -چرا شلیک کردی؟ -اطاعت از بالا دست. -زندگی چی هست؟ -اطاعت از بالا دست. -تو خوشبخت بودی؟ -نمیدانم. -ببریدش. -پایئن چه طور بود؟ -سخت بود آقا.خیلی سخت بود. -تو چه کار میکردی ؟ -منتظربودم آقا. -منتظرچی؟ -منتظرکسی که میگفتند یک روز بهشت راباخودش خواهد آورد.آن پایین همه مایوس بودنداما من منتظربودم. انقدر انتظار کشیدم ونگاه کردم که چشم هام بی سو شد اما کسی نیامد.ما داشتیم از فرط انتظار ذوب میشدیم. -هیچ کاری از دست تو ساخته نبود؟ -ازدست هیچ کس کاری ساخته نبود.وضع بدتراز آن بود که کسی بتواند آن را کنترل کند.شایدکسی کلیات را درست کند اما سامان دادن به جزئیات ازعهده هیچ کس بر نمی آمد.هیچ کس نمی دانست چه باید کند.انجا مثل جهنم غیرقابل تحمل بود. بهترین کاری که از دست ما ساخته بود این بود که منتظر بمانیم وخوب باشیم. -خوب؟ - بله تنها کاری که میتوانستیم بکنیم این بود که خوب باشیم.اگر همه خوب می شدند آن وقت کسی که همه انتظارش را میکشیدند می امد وجزیئات را هم اصلاح میکرد.جزیئات به شکل تاسف باری تباه شده بود.ادم ها همه در جزیئات تباه میشدند اما کسی به جزیئات اهمیت نمی داد.همه در فکر کلیات بودند.در کلیات انسانی وجود نداشت. من سعی میکردم خوب باشم وهمچنان منتظربمانم.خوب بودن دشواربود امابه نظر میرسید که تنها راه نجات است. -ببریدش تو باغ..
عمویی التماس دعــــــــــــــــــــا [ شنبه بیست و نهم مرداد 1390 ] [ 5:19 ] [ الهه ]
[ دوشنبه بیستم تیر 1390 ] [ 1:59 ] [ الهه ]
به نام خدا
مثل اول همه قصه ها یکی بود یکی نبود غیر خدای مهربون هیچکی نبود زیر اسمون آبی خدا..دخترکی به همراه خانوادش زندگی میکردند.دخترک در این دنیای بزرگ یه معلم داشت که عمویش بود. اون عموشو خیلی دوست داشت.خیلی زیاد..ازاینجا تا بهـــــــــــــشت ..
ها,همه صداقت هاوهمه چیزای خوبی که یادش داده بود.. برای همین دنبال بهترین گل دنیا میگشت... خوش رنگ ترین گل که یاداوریک رنگی عمویش بود.. زیباترین گل که یاداور زیبایی روزهای کودکی همراه با عمویش بود... خوش بوترین گل که یاداور صداقت تمام کلمات عمویش بود..
گذشت وگذشت تا دخترک با خانوادش رفتند پابوس امام هشتم(ع). دخترغرق بود در نیایش ونجوا با امام رئوف (ع).... تااینکه نگاهش افتادبه گلایی که ضریح اقا رو مزین می کردند.. دخترک ناخوداگاه لبخند زد..شاید فکر می کرد... درست روز بعد تونست از بهترین گلای دنیا داشته باشه.. روزها هفته ها ماه ها سال ها گذشتند.. دیگه چیز زیادی ازگل ها باقی نمونده شاید چند گلبرگ ریزوخردشده... ولی دخترک هنوز دردلش چراغ امید سوسو میزند.. هنوز دردلش چراغ امید سوسو میزند.. هنوز دردلش چراغ امید سوسو میزند.. ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ السَلامُ عَلیک یا عَلی ابنِ موسَی الرِضا پ.ن :عمودلم تنگ شده براتون.. [ دوشنبه بیست و یکم تیر 1389 ] [ 21:30 ] [ الهه ]
خدايا خيلي وقته تو کوچه پس کوچه هاي شهر ادم بزرگا گم شدم.. خدايا من مي ترسم ..تنهام ..خيلي تنها.. تو تنهام نذار..خدايا تو مونسم باش مواظبم باش
[ یکشنبه نهم اسفند 1388 ] [ 17:49 ] [ الهه ]
.:.تلخ وشیرن زندگی من.:.
ایا میدانیدداریوش فرضیایی معروف به عمو پورنگ مجری همیشه شاد که طی چندسال اخیر ازطریق صفحه جادویی تلویزیون، با میلیون ها نفر ارتباط صمیمانه برقرار کرده ،غم بزرگی رادر اعماق دلش پنهان کرده است؟ او اما باوجود این باشخصیت ذاتی و مستحکم درونی اش غم خود را در پس چهره همیشه خندان ولباس های شاد ورنگارنگش پنهان کرده استوباحضور هرروزه وهنرمندانه اش مقابلدوربین برنامه های زنده را اجرا میکند.
اومیگوید:شاید همه ما درطول زندگی چنین موقعیتی را تجربه کرده باشیماما موقعیت شغلی ام می طلبد که از نظر روحی همیشه خندان ودور از غم وغصه باشم تا بروز اتفاقات ناگوار به کارنامه شغلی ام لطمه ای وارد نکند.9مهرسال1384وقتی چشمانمم را گشودم تااز رختخواب بلند شوم ،دلشوره واضطراب عجیبی داشتم . با بی حوصلگی لباس هایم راپوشیدم وبه طرف استودیوی جام جم برای ضبط برنامه امید ایران به راه افتادمدربین راه چند بار ایه الکرسی خواندم تا ارام شدم.
اتفاقا ان روز باید برنامه شادی برای کودکان خارج از کشور اجرا میکردم. سعی کردم دلشوره ام را فراموش کنم وان برنامه را به نحو احسن اجرا کنم. بعد از اتمام برنامه زمانی که مشغول تعویض لباسهایم بود،تلفن همراهم زنگ زد. دراستدیو تلفنم انتن نمیداد. بلافاصله خودم را به بیرون رسانده وبا تلفن ثابتبا خانه برادرم تماس گرفتم. از ان سوی خط صدای گریه برادرزاده 12 ساله ام راشنیدم که بریده بریده خبر مرگ پدرش را داد که مبتلا به بیماری سرطان خون بود. باشنیدن این حرف غمواندوه بزرگی تمام وجودم را فرا گرفت. سکوت کردم ونا خوداگاه گوشی را گذاشتم .کمرم شکست ،احساس کردم دنیا برایم به پایان رسیده است. تنها چیزی که همان لحظه به یادم امد فرستادن چند صلوات برای شادی روحش بود. بهت زده روی صندلی کنار تلفن نشستم .رنگ ورویم پریده بود .همکارانم با عجله به طرفم امدند وعلت ناراحتیم را پرسیدند.بعد از چند دقیقه با کمک انها به خانه برادرم رفتم. پورنگ می افزاید: انگار خداوند همه چیز را از قبل به دلم انداخته بود. چون چند روز قبل از این اتفاق ناگوار بدون هیچ دلیلی به مدت یک هفته مرخصی گرفته بودم. بنابراین یک هفته تلخ وپرازدرد را درتکاپوی برگزاری مراسم سوگواری برادر عزیزم که یاد وخاطره فراقش هنوز هم مرا ازار میدهد. سپری کردم تا اینکه بعد از اتمام مرخصیبرای اجرای برنامه با پیراهن مشکی خود را به استدیو رساندم. بنابراین با یاداوری حرف های برادرم که دایم مرا در هرشرایطی به خنداندن مردم ريال به ویژه بچه ها تشویق میکرد فرستادم.بعد هم پیراهن مشکی ام را با پیراهنی به رنگ شاد تعویض کرده وجلوی دوربین رفتم.ان روز هیچ کس اشک مرا ندید ،اما در همان برنامه شعرمعروف در قندون را چند بارتکرار کردمتا روح برادر از دست رفته امشادشود.البته هرچند غم عزیزان بسیار سنگین است اما تمام زندگی من را خاطرات وحوادث تلخ دربرنمیگیرد ، بلکه حوادث شیرینی هم دارم که با مرور انهاخنده از لبانم محو نمشود.به عنوان نمونه مدتی قبل برای اجرای یک برنامه با5تا کودک بازیگوشو شلوغ روی سن نمایش رفتیم .بعد هم برای اینکه به برنامه شور وهیجان بیشتری بدهم با ریتم موزیک شادی که در ان لحظه پخش میشد به کودکان پیشنهاد چند حرکت ورزشی دادم .حال انکه اصلا یادم نبود سن زیر پایم با جعبه نوشابه خالی ساخته شده وبا فیبر چوبی نازکی پوشانده شده است.چنئ بار محکم بالا وپایین پریدم که یک دفعه فیبر زیر پایم شکست وجعبه ها همگی واژگون شد ومن هم محکم خوردم زمین!!با دردی که درتمام بدنم حس می کردم ،سرم را از پشت جعبه ها بالا اوردم وبا خنده رویی به بینندگان تلویزیون گفتم اینکه میگویند نصف قدم زیر زمینه همینه دیگه ! تماشاگرانداخل استدیو وعوامل ودست اندرکاران برنامه وهزاران بیننده هم با زمین خوردن ما حسابی خندیدند. من هم با اینکه مجروح شده بودمو خون شدیدی از دستم میرفت ،برنامه را به پایان رساندم..
پ.ن۱:این اپ تقدیم به نرگس گلی پ.ن۳:روزمون مبارک [ دوشنبه بیست و هفتم مهر 1388 ] [ 13:32 ] [ الهه ]
آمدی وشدی یک معلم..معلمی که از او صبر وایثار وگذشت آموختیم.. معلمی که سرمشق کرد مهربانی، محبت وعشق را.
الف" مثل آزادی ب" مثل بردباری پ" مثل پسته به جای غصه . . .
پا به پای همه کودکان آمدید. با خنده هایتان میخندیدیم و با گریه هایتان میگریستیم وبه طور حتم زمزمه های ما را هنگام شعر خواندن ها می شنیدید.. آمین گفتن های ما را هنگام مناجات با" او" می شنیدید.
. خودتان گفتید:" دله که به دل راه داره"
روزهای سرد بسیاری بودند که با وجود شما خانه ی دل های ما تبدیل به روز های گرم میشدند.
حالا رسیدیم به عددهشت.. به هشتمین سال بودنتان کنارمان.. به هشتمین سال معلم بودنتان خاطراتی رقم خورد به یاد ماندنی ازاذیت کردن ما / ازصبوری شما / از مزاحمت ما / ازبخشیدن شما / از مهربانی شمااز.. حال من مانده ام وکوله باری خاطره ومشتی لغات محدود در دایره المعارف ذهنم .بهترین انها را گلچین میکنم وتقدیم می کنم به شما به پاس تمام مهربانی ها یتان. امیدوارم خدا وند همیشه حافظ شما وقلب پاکتان باشد.
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ همیشه تسلیت گفتن برام سخت بوده نمیدونم چه جمله ای تسکین بخش قلب مهربون تونه قلبی که سنگ صبورخیلی هاست.. فقط میتونم بگم روحش شاد [ سه شنبه سی و یکم شهریور 1388 ] [ 14:53 ] [ الهه ]
فرمودند:کاری که بانام خدا اغاز شود ناتمام باقی نمی ماند.. پس با یاد خودت شروع میکنم بِسم ِالله ِ الرحمن الرَحیمسلام به بهترین عموی نایــــــــــاب دنیا سلام به همه دوستان خوبـــم
امروز با کلی عکس خاطره انگیز اومدم.. عکسایی که بی شک همه ما خاطره های زیادی رو باهاشون داریم..
پس دیگه بریم سراصل مطلب:
ببخشید زیاد نبود.. امیدوارم خوشتون اومده باشه.. برای لحظاتی هر چند کم لبخندی رو چهرتون نقش بسته باشد
دست علی یارتون خدانگه دارتون
[ سه شنبه بیست و هفتم مرداد 1388 ] [ 20:39 ] [ الهه ]
عمری که شود به کام تقدیم شما
یک باغ گل سلام تقدیم شما
امروز یه روز بزرگه
روز.. روزپاگذاشتن یه فرشته به زمین
روزتولد کسی که تا میخنده شاپرک هامیخندن
روزتولدکسی که با گل وجودش بهارمیاد
همون عمویی که بی تردید مهربون ترین عموی دنیاست
:*~,;*,~,*:~عمو پورنگه*,~,;*:~,;*:
تو اين روز طلايي تو اومدي به دنيا
تو تقويما نوشتيم تو اين ماه و تو اين روز
يه کيک خيلي خوش طعم ،با چند تا شمع روشن
الهي که هزارسال همين جشنو بگيريم
تو اين روز پر از عشق تو با خنده شکفتي
ببين تو اسمونا پر از نور و پرندس
بیار کیــــــــــــــــک تولد
بذار شمعــا رو زودروش
بکن یه فوت محــکم
تا شمعا بشــــه خاموش
تولدت مبــــــــــــــــارک
لبـــــت همیشه خندون
شیـــــرین باشی همیشه
مثه قنــــد تو قندون
تولدت مبارک ،تولدت مبارک ،تولدت مبارک ،تولدت مبارک ،تولدت مبارک، تولدت مبارک ،تولدت مبارک ،تولدت مبارک ،تولدت مبارک ،تولدت مبارک،تولدت مبارک ،تولدت مبارک ،تولدت مبارک ،تولدت مبارک ،تولدت مبارک، تولدت مبارک ،تولدت مبارک ،تولدت مبارک ،تولدت مبارک ،تولدت مبارک، تولدت مبارک ،تولدت مبارک ،تولدت مبارک ،تولدت مبارک ،تولدت مبارک، تولدت مبارک ،تولدت مبارک ،تولدت مبارک ،تولدت مبارک ،تولدت مبارک، تولدت مبارک ،تولدت مبارک ،تولدت مبارک ،تولدت مبارک ،تولدت مبارک، تولدت مبارک ،تولدت مبارک ،تولدت مبارک ،تولدت مبارک ،تولدت مبارک، تولدت مبارک ،تولدت مبارک ،تولدت مبارک ،تولدت مبارک ،تولدت مبارک، تولدت مبارک ،تولدت مبارک ،تولدت مبارک ،تولدت مبارک ،تولدت مبارک، تولدت مبارک ،تولدت مبارک ،تولدت مبارک ،تولدت مبارک ،تولدت مبارک، تولدت مبارک ،تولدت مبارک ،تولدت مبارک ،تولدت مبارک ،تولدت مبارک، تولدت مبارک ،تولدت مبارک ،تولدت مبارک ،تولدت مبارک ،تولدت مبارک،
ای که وجودتان به قلب سرد من نوید بهار می دهد: با دنیایی از مهر محبت ،با یک سبد از گل ها ی سرخ میگویم:میلادت گل باران
عموی مهربانم روز تولدت را با36سبد گل مریم و36آسمان ستاره تبریک میگویم .
و چه زيباست رسيدن دوباره به روز زيباي آغاز تنفس... و چه اندازه عجيب است ، روز ابتداي بودن! و چه اندازه شيرين است امروز... روز ميلاد... روز تو! که تو آغاز شدي روزي
عمویی قشنگم: سیب دلت همیشه سرخ ابی روحت همیشه زلال ماهی رویت همیشه شاداب خورشیدزندگیت همیشه تابان
دوستون دارم ۱۵تا به اندازه ی ۷ دریا....۷ اسمون ....و یه دنیا ..
با ارزوی بهترین ها برای شما
دست علی یارتون خدا نگه دارتون
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
بر چهره پر ز نور مهدی صلوات بر جان و دل صبور مهد ی صلوات تا امر فرج شود مهیا بفرست بهر فرج و ظهور مهدی صلوات
الهی در این ماه و هر ماه کامم را به حلاوت تلاوت کلامت شیرین بدار خدایا طعم شیرین مناجاتت را به من بچشان بارالها!ما را از چشمه تسنیم شعبان سیرآب ساز . خدایا ظهور آقامون رو نزدیک کن
[ چهارشنبه سی و یکم تیر 1388 ] [ 21:29 ] [ الهه ]
دل رمیده مارا رفیق ومونس شد
به غمزه مسئله اموزصد مدرس شد
سلام به همه دو ستای گلم حال و احوالتون که عالیه ... سرحال وقبراق هم هستید امیدوارم همیشه اینطور باشیداول از همه بعثت خاتم الانبیا محمد مصطفی{ ص}رو به همتون تبریک میگم
فوق العاده فوق العاده امروزتازه بهارمون ازراه رسیده
فوق العاده فوق العاده فوق العاده
عمو عمو جواب بده پس چرا بی صدایی اگه صدامو میشنوی به من بگو کجایی
الو الو امیر سلام زود بیا در را واکن رسیدهام من از سفر خودت بیا نگاه کن
وای عمو پورنگ منی ؟ خوش اومدی از سفر از این به بعد هر جا میریمنم را با خود ببر
دلم برات تنگ شده بود امیر مهربونم از حالا تا اخر عمر کنار تومیمونم ..:..ب ایراموز مبارک اولسون..:..
واای چه روز خوبییه نه چه هفته ی خوبیه خدایا شکرت خیلی خیلی ممنونم ازت
بعثت پیامبر
عموجونم بعداز 124روزاومدین. یا بهتر بگم بهارم بعداز29روز از تابستون برگشتن خیلی وقته منتظر همچین روزی بودم تقریبا از نیمه 2ام خرداد ماه .خیلی خوشحالم که برگشتین . وخیلی خوشحال تر از اینکه اومدنتون با بعثت پیامبر مصادف شد.
عمویی گلم: خدای اطلسی ها با تو باشد پناه بی کسی ها باتوباشد تمام لحظه های خوب یک عمر به جز دلواپسی ها با تو باشد د ست علی یارتونخ دا نگه دارتون [ دوشنبه بیست و نهم تیر 1388 ] [ 18:50 ] [ الهه ]
|
||
| [ قالب وبلاگ : ایران اسکین ] [ Weblog Themes By : iran skin] | ||